تبليغاتX
ترنم Type Writer Status Bar
ترنم
ترنمي دوباره به لطافت يك قطره باران
خدار رو دوست دارم
 

خدا رو دوست دارم                              چون               آيديش همیشه روشنه!

 

خدا رو دوست دارم                              چون                 به همه پی ام ها جواب می ده!

 

خدا رو دوست دارم                              چون                حرف های مردم رو سند تو ال نمی کنه!

 

خدا رو دوست دارم                              چون                هیچ کس رو ایگنور نمی کنه!

 

            

|+| نوشته شده توسط ... تنها ... در جمعه ششم مرداد 1385 |

ولادت امام محمد باقر (ع) مبارك
 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط ... تنها ... در پنجشنبه پنجم مرداد 1385 |

عشق يعني چه........؟؟ (1)
 

به سفارش يكي از دوستان :  

 

 عشق از ديدگاهاي متفاوت .....

 

 از معلم ديني پرسيدم عشق چيست؟ گفت : حرام است از معلم هندسه

 

 پرسيدم عشق چيست؟ گفت : نقطه اي که حول محور نقطة قلب جوان

 

 ميگردد از معلم تاريخ پرسيدم عشق چيست؟ گفت:سقوط سلسله ي قلب

 

جوان از معلم زبان پرسيدم عشق چيست؟ گفت:همپاي love است از

 

 معلم ادبيات پرسيدم عشق چيست؟ گفت : محبت الهيات است از معلم

 

علوم پرسيدم عشق چيست؟ گفت : عشق تنها عنصري است که بدون

 

 اکسيژن ميسوزد از معلم رياضي پرسيدم عشق چيست؟ گفت:عشق تنها

 

 عددي است که هرگز تنها نيست ......             

|+| نوشته شده توسط ... تنها ... در پنجشنبه پنجم مرداد 1385 |

میدونستی وقتی که متولد میشی به خاطر دور شدنت از خداست که گریه میکنی؟
مدت زيادي از تولد برادر سالي كوچولو نگذشته بود . سالي مدام اصرار مي كرد به پدر و مادرش كه با نوزاد جديد تنهايش بگذارند
پدر و مادر مي ترسيدند سالي هم مثل بيشتر بچه هاي چهار پنج ساله به برادرش حسودي كند و بخواهد به او آسيبي برساند . اين بود كه جوابشان هميشه نه بود . اما در رفتار سالي هيچ نشاني از حسادت ديده نمي شد ، با نوزاد مهربان بود و اصرارش هم براي تنها ماندن با او روز به روز بيشتر مي شد ،‌بالاخره پدر و مادرش تصميم گرفتند موافقت كنند.

سالي با خوشحالي به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست . امالاي در باز مانده بود و پدر و مادر كنجكاوش مي توانستند مخفيانه نگاه كنند و بشنوند . آنها سالي كوچولو را ديدند كه آهسته به طرف برادر كوچكترش رفت. صورتش را روي صورت او گذاشت و به آرامي گفت : ني ني كوچولو ، به من بگو خدا چه جوريه ؟ چه شکلی؟ مهربونیش چقدره ؟ من داره يادم ميره...

|+| نوشته شده توسط ... تنها ... در پنجشنبه پنجم مرداد 1385 |

 

من مسلمانم

قبله ام یک گل سرخ

جانمازم چشمه ٬ مهرم نور

دشت سجاده من

من وضو با تپش پنجره ها می گیرم

در نمازم جریان دارد ماه

جریان دارد طیف

سنگ از پشت نماز م پیداست

همه ذرات نمازم متبلور شده است

من نمازم را وقتی می خوانم

که اذانش را باد

گفته باشد سر گلدسته سرو           سهراب سپهری

|+| نوشته شده توسط ... تنها ... در یکشنبه یکم مرداد 1385 |