تبليغاتX
ترنم Type Writer Status Bar
ترنم
ترنمي دوباره به لطافت يك قطره باران
زندگي

 

               زندگی چون گل سرخی است


          پر از برگ و پر از عطر پر از خار


یادمان باشد اگر گل چیدیم


عطر گل و خار و برگ


همه همسایه ی دیوار به دیوار همند!

 

 

|+| نوشته شده توسط ... تنها ... در شنبه چهاردهم مرداد 1385 |

چرا...........؟؟!

هيچکس تنهايي ام را حس نکرد...

لحظه هاي ويرانیم را حس نکرد..

در تمام لحظه هايم هيچکس

وسعت حيرانیم را حس نکرد ...

آن که سامان غزلهايم از اوست

بي سروسامانيم را حس نکرد ..

 

|+| نوشته شده توسط ... تنها ... در پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385 |

عشق يعني چه ......... ؟؟ (2)
 

 به سفارش يكي از دوستان .........

 

عشق چيست؟ مادر گفت عشق يعني فرزند. پدر گفت عشق يعني همسر. دخترک گفت عشق يعني

 عروسک. معلم گفت عشق يعني بچه ها. خسرو گفت عشق يعني شيرين. شيرين گفت عشق يعني

 خسرو . اما فرهاد هيچ نگفت. فرهاد نگاهش را به آسمان برد؟ باچشماني باراني. ميخواست

فرياد بزنداما سکوت کرد! ‌ميخواست شکايت کند اما نکرد. نفسش ديگر بالا نمي آمد؟ سرش را

پايين آورد و رفت! هر چند که باران نمي گذاشت جلوي پايش را ببيند! ولي او نايستاد. سکوت

کرد و فقط رفت. چون ميدانست او نبايد بماند .....                                      

|+| نوشته شده توسط ... تنها ... در سه شنبه دهم مرداد 1385 |

يك نيايش بي همتا با پروردگار
 

      خدایا        

 

   من در کلبه فقیرانه خود   چیزی را  دارم

 

            که تو در عرش کبریایی خود نداری 

 

                              من چون تویی دارم  

                             و

                  تو چون خود نداری

                                    

|+| نوشته شده توسط ... تنها ... در یکشنبه هشتم مرداد 1385 |

استخدام در مايکروسافت!
 

مرد بيکاري براي سِمَتِ آبدارچي در مايکروسافت تقاضا داد. رئيس هيئت مديره با او مصاحبه کرد و تميز کردن زمين را -به عنوان نمونه کار- ديد و گفت: «شما استخدام شديد، آدرس ايميل‌تان را بدهيد تا فرم‌هاي مربوطه را بفرستم تا پر کنيد و همين‌طور تاريخي که بايد کار را شروع کنيد..»
مرد جواب داد: «من آدرس ايميل هم ندارم!»
رئيس هيئت مديره گفت: «متأسفم. اگر ايميل ندارين، يعني شما وجود خارجي نداريد. و کسي که وجود خارجي ندارد، شغل هم نمي‌تواند داشته باشد.»
مرد در کمال نا اميدي آنجا را ترک کرد. نمي‌دانست با تنها 10 دلاري که در جيبش دارد چه کار کند بنا بر اين تصميم گرفت به سوپرمارکتي رفته و يک صندوق 10 کيلويي گوجه‌فرنگي بخرد. بعد خانه به خانه گشت و گوجه‌فرنگي‌ها رو فروخت. در کمتر از دو ساعت، توانست سرمايه‌اش را دو برابر کند. اين عمل را سه بار تکرار کرد و با 60 دلار به خانه برگشت. مرد فهميد که مي‌تواند به اين طريق زندگی خود را بگذراند، و شروع کرد به اين که هر روز زودتر برود و ديرتر به خانه برگردد. در نتيجه سرمايه اش هر روز دو يا سه برابر مي‌شد. به زودي يک گاري خريد، بعد يک کاميون، وسپس ناوگان خودرا در خط ترانزيت (پخش محصولات) قرار داد...
پنج سال بعد، آن مرد يکي از بزرگترين خرده‌ فروشان آمريکا شده بود. و شروع کرد تا براي آينده‌ي خانواده خود برنامه‌ربزي کند  و تصميم گرفت بيمه‌ي عمر بگيرد. به يک نمايندگي بيمه زنگ زد و سرويسي را انتخاب کرد. وقتي صحبت‌شان به نتيجه رسيد، نماينده‌ي بيمه از آدرس ايميل مرد پرسيد. مرد جواب داد: «من ايميل ندارم.»
نماينده‌ي بيمه با کنجکاوي پرسيد: «شما ايميل نداريد به اينجا رسيده ايد، و يک امپراتوري در شغل خود به وجود بيارويد؟!. مي‌ دانيد به کجاها مي‌رسيديد اگر يک ايميل هم داشتيد؟» مرد براي مدتي فکر کرد و
گفت:
آره !!!!!!!!!!!
آبدارچی شرکت مایکروسافت!!!!!!!!!!!
 
همیشه وقتی ۱ در به روتون بسته هست ناامید نشید درهای دبگرو امتحان کنیدو بزنید مطمئننا حداقل یکیش باز میشه نگید فقط همین دره بگردین پیدا میشه
از قدیم داشتیم که:
                                   گر خداوند زحکمت ببندد دری
                                                                    ز رحمت گشاید در دیگری
 

                      http://avaze-ghoghnoos.blogfa.com/

|+| نوشته شده توسط ... تنها ... در یکشنبه هشتم مرداد 1385 |