الهی از آنچه نخواستی چه آیــــد؟ و آنرا که نخواندی کی آیــد؟ تا کشته را از آب چیست؟
و نا بایسته را جواب چیست؟ تلخ را چه سود اگر آب خوش در جوار است؟ و خار را چه
از آن کش بوی گل در کنار است ـ
الهی شاد بدانم که بد درگاه تو میزارم بر آن امیـــد که روزی در میـــدان فضل بتو نازم
تومن فاپذیری و من فا توپردازم ـ یک نظر در من نگری و دو گیتی بآب انـــدازم ـ
الهی نسیمی دمید از باغ دوستی دل را فـــدا کردیم ـ بویی یافتیم از خزینه دوستی بپادشاهی
بر سر عالم ندا کردیم ـ برقی تافت از مشرق حقیقت اب و گل کم انگاشتیم و دو گییتی بگذاشتیم ـ
یک نظر بسوختیم و بگداختیم بیفزای
نظریو این سوخته را مـــرهم ساز و غرق شده را دریاب که می زده راهم بمی دارد و
مرهم بود ـ
خواجه عبدالله انصاری
|
+| نوشته شده توسط ... تنها ... در دوشنبه ششم شهریور 1385
|