تبليغاتX
ترنم Type Writer Status Bar
ترنم
ترنمي دوباره به لطافت يك قطره باران
غم .....

 

غم

 

من وقتی به دنیا آمدم چیزی در گوشم طنین کرد و گفت :

تا آخر عمرت با تو خواهم بود .

گفتم تو کیستی : گفت من غم هستم .

خندیدم و گفتم : فکر کردم که غم عروسکی است که با آن بازی خواهم کرد .

بعد ها دیدم که من عروسکی هستم که غم با من بازی می کند .

شب را دوست دارم

   مانند غم است

غم را دوست دارم

چون جان من است

درخت غم به جانم کرده ریشه      به در گاه خدا نالم همیشه

 

           

 
آنگاه که غرور کسی را له می کنی،
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،
آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا

صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،
آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم،دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟.
بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند؟

 

|+| نوشته شده توسط ... تنها ... در جمعه بیست و یکم مهر 1385 |

اي كاش.............
 

اي كاش پرنده اي بودم تا بال مي گشودم به آسمان آبي

 

و از آن جا باغچه كوچك گلها را مي نگريستم ،

 

 اي كاش بلبلان با نغمه ي بهاري

 

خود دلتنگي ها را از آدمها دور مي كردن ،

 

 اي كاش به جاي اي كاش

قدرت مرهم گذاشتن بر پر پروانه هاي پرپر شده

 

 كنار شمعها را داشتم ،

 

كاش...  

 

|+| نوشته شده توسط ... تنها ... در یکشنبه شانزدهم مهر 1385 |