تبليغاتX
ترنم Type Writer Status Bar
ترنم
ترنمي دوباره به لطافت يك قطره باران
سخن ته
 

گاهي اونقدر احساس تنهايي مي کني که دلت نمي خواد اون رو با کسي قسمت کني .

گاهي اونقدر درد مي کشي که ديگه درد رو نمي فهمي .

گاهي اونقدر به جاي خوبي بدي مي بيني که دلت نمي خواد ديگه خوبي کني .

گاهي اونقدر لحظات برات کند مي گذره که دلت مي خواد زودتر از دست زمان خلاص بشي .

اما بدون:

هميشه خوبي وجود داره و ارزش خوبي بالاتر و برتر از بدي هست . و دلهاي که بي قرار اين خوبي ها هستند .

هميشه اين زمان هست که تو رو به پيش مي بره و لحظات حال منتظر تو هست که باهاش همراه بشي .

وسخن آخر:

  بگذار تا " شيطنت عشق " چشمان ترا بر عرياني خويش بگشايد ، هر چند آنچه معني جز رنج و

پريشاني نباشد ، اما کوري را هرگز به خاطر آرامش تحمل مکن .

هيچ كس نمي بيند اشك ماهي را...او دارد گريه مي كند


او دلش گرفته.او منتظر است اشك هايش را كسي ببيند..اما اشكهايش را آب با خود ميبرد


ماهي ميميرد در درون اشكهاي خود..بدون اينكه دريا را ببيند ....

 

|+| نوشته شده توسط ... تنها ... در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 |