آزادی ........
امروز
من تولد یک پروانه را دیدم
امروز
در راهی که به مدرسه می رفتم
ناگهان چیزی توجه ام را جلب کرد
یک پیله در هم شکسته شد
و پروانه ای با بالهای سرخ متولد شد
تنها و سرگردان
در میان کوچه پرید
و باز ناگهان در میان شاخه های سرو
گم شد
من به مدرسه رفتم
زنگ اول زنگ فارسی
ما مشق نوشتیم
معلم گفت:"از روی بالهای پروانه سه بار بنویسید."
و من در دفترم سی بار نوشتم:آزادی آزادی آزادی.
|
+| نوشته شده توسط ... تنها ... در شنبه شانزدهم تیر 1386
|