تبليغاتX
ترنم Type Writer Status Bar
ترنم
ترنمي دوباره به لطافت يك قطره باران
حرف خصوصی با خدا .....

 

 

چه بگویم ؟ وقتی نمی دانم چه باید گفت ...
 
 
چه بنویسم وقتی دستانم توان نوشتن ندارد .
 
 
با بغض هایی که راه گلویم را بسته چگونه فریاد برآورم ؟
 
 
فریاد برآورم و بگویم خسته ام !
 
 
کاش می توانستی این همه غم و اندوه را در چشمانم ببینی .
 
 
کاش رویت را بر نمی گرداندی ...
 
 
کاش در چشمان من نگاه می کردی و دردم را می دیدی .
 
 
کاش می فهمیدی دنیایی از اندو در دل . و هزاران حرف نگفته بر
 
لب و دریایی از اشک بر دیده داشتم ...
 
 
می دانم هیچ چیز تغییر نخواهد کرد
 
 
اما هر روز تلاش می کنم 
 
 
هر روز کمی سخت تر از دیروز ...
 


 

خدایا ! کمکم کن

|+| نوشته شده توسط ... تنها ... در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 |

افتادم ...........

 

من ز پا افتادم

جان من از بدنم رفت

که شاید

جرعه ای از تو برای

این تن تشنه بیابد

جان من رفت

هراسان

چون که جان در تن خسته

بی تو معنایی ندارد

جان من رفت

برایت !!!

|+| نوشته شده توسط ... تنها ... در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 |